مرتضى مطهرى
87
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اسلام وسيلهء ظاهرگرايان كه خود را « اهل الحديث » و « اهل السنّة » مىناميدند تهديد مىشدند و بالأخره از پشت خنجر خوردند و ضعيف شدند و تدريجاً منقرض گشتند . علىهذا در آغاز امر ، يعنى تا حدود اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم ، يك مكتب كلامى معارض با معتزله - آن گونه كه بعدها پيدا شد - وجود نداشت . تمام مخالفتها با اين نام صورت مىگرفت كه افكار معتزله بر ضدّ ظواهر حديث و سنّت است . رؤساى اهل حديث مانند مالك بن انس و احمد بن حنبل اساساً بحث و چون و چرا و استدلال را در مسائل ايمانى حرام مىشمردند . پس نه تنها اهل السنّة يك مكتب كلامى در مقابل معتزله نداشتند ، بلكه منكر كلام و تكلّم بودند . در حدود اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجرى پديدهء تازهاى رخ داد و آن اينكه شخصيّتى بارز و انديشمند كه سالها در نزد قاضى عبد الجبّار معتزلى مكتب اعتزال را فرا گرفته و در آن مجتهد و صاحبنظر شده بود ، از مكتب اعتزال رو گرداند و به مذهب اهل السنّة گراييد و چون از طرفى از نوعى نبوغ خالى نبود و از طرف ديگر مجهّز بود به مكتب اعتزال ، همهء اصول اهل السنّة را بر پايههاى استدلالى خاصّى بنا نهاد و آنها را به صورت يك مكتب نسبتاً دقيق فكرى در آورد . آن شخصيّت بارز « ابو الحسن اشعرى » متوفّى در حدود 330 هجرى است . ابو الحسن اشعرى - بر خلاف قدماى اهل حديث مانند احمد بن حنبل - بحث و استدلال و به كار بردن منطق را در اصول دين جايز شمرد و از قرآن و سنّت بر مدّعاى خود دليل آورد . او كتابى به نام رسالة فى استحسان الخوض فى علم الكلام نوشته است ( 1 ) . اينجا بود كه اهل الحديث دو دسته شدند : « اشاعره » يعنى پيروان ابو الحسن اشعرى كه كلام و تكلّم را جايز مىشمارند ، و « حنابله » يعنى تابعان احمد بن حنبل كه آن را حرام مىدانند . در درسهاى منطق گفتيم كه ابن تيميّهء حنبلى كتابى در تحريم منطق و كلام نوشته است ( 2 ) . معتزله از ناحيهء ديگر نيز منفور عوام شدند و آن ، غائلهء « محنت » بود ، زيرا معتزله
--> ( 1 ) . اين رساله در ذيل كتاب اللّمع او چاپ شده است و عبد الرحمن بدوى همهء آن را در جلد اول مذاهب الاسلاميّين صفحات 15 - 26 نقل كرده است . ( 2 ) . رجوع شود به كتاب ابن تيميّه تأليف محمد ابو زهره .